+ نهار دیروزمون.. دلمــــه...

قدیم قدیمــــا

وقتی که هنوز ماها مجرد بودیم! واسه نهار, (دلمه خوران) که میرفتیم خونه مامان بزرگم...

مامان بزرگ, قابلمه ی دلمه رو  برمیگردوند تویه یه مجمعه و با همون میاورد سر سفره!

یــــــــادش بخـــــــــیر

(دلم تنگ شده واسه اون موقع ها) ناراحت

... ...

منم دیروز به یاد اون موقع ها, دلمه هارو ریختم تویه یه سینی و با همونم آوردمش سر سفره!

(آخه انقدر زیاد نبود که بخوام بریزم تویه مجمعه!!!)

 

۲۰۱۴۰۲۱۳_۱۴۲۶۱۳.jpg

۲۰۱۴۰۲۱۳_۱۴۲۷۰۷.jpg

دهنتـــــــــــون آب افتاد؟؟!!!!؟؟

وااااااااااای...بازم دلم خواست!

آخــه چرا زوووووود تموم شدی!!!! نیشخند

نویسنده : faeghe ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳٩۳
تگ ها: آشپزی و خاطرات
    پيام هاي ديگران()   لینک