+ یه هفته خونه مامانم...

یه هفته خونه مامان, خوردم و خوابیدم و با مامان و بابا میرفتیم بیرون.

... ...

روز اول که با مامان مهمونی دعوت شدیم و رفتیم و خوش گذشت.

... ...

روز بعد هم رفتم خیابون تا واسه بابام و پدرشوهرم کادو بخرم!

... ...

روز سوم مامانم مولودی داشت(هر سال, روز ولادت حضرت علی مولودی میگیره) و امسال هم خیلی شلوغ شده بود! روز خوبی بود و خوش گذشت.

... ...

روز بعد من از ظهر تا عصری رفتم خونه پدرشوهر, تا فریضه دادن کادوم رو به انجام برسونم  و خیلی هم از ادکلنی که خریده بودم, خوشش اومد و تعریف کرد!!!

... ...

یه روز عصر هم با مامان و بابا رفتیم باغ, تا یه هوایی تازه کنیم و یه چایی آتیشی بخوریم!

که یه عمه و دو تا عموهام هم باغ بودن و یکی دو ساعتی و با هم بودیم و خوش گذشت!

... ...

عصر روز بعد هم بابا گفت بریم اطراف شهر, واسه جمع کردن (خارمشک)

۲۰۱۴۰۵۱۴_۱۹۴۱۲۸.jpg

خارمشک یه گیاهیه که ما واسه داخل ماست چکیده ازش استفاده میکنیم و عطر خیلی خوبی داره!

۲۰۱۴۰۵۱۴_۱۹۴۴۰۵.jpg

اینم عکس خارمشک, واسه اونایی که تا حالا ندیدن!

۲۰۱۴۰۵۱۴_۱۹۴۰۴۲.jpg

از اسمش هم معلومه که خار داره! و موقع جمع کردنش, خار میره تو دستت!!!

... ...

اینم از غروب خورشید شهر ما!

۲۰۱۴۰۵۱۴_۱۹۴۱۰۵.jpg

و اینم از عکس ماه ... !

۲۰۱۴۰۵۱۴_۲۰۰۰۳۱.jpg

... ...

( ناگفته نمونه که شهرمون خیلی سرسبزه, ولی این گیاه تویه یه منطقه ی خشک و سنگی  در میاد! )

نویسنده : faeghe ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳٩۳
تگ ها: خاطرات
    پيام هاي ديگران()   لینک