+ خوشحالی و ناراحتی...


چه ضد حالی دارم میخورم من!!!

یعنی افسردگی گرفتم در حد لالیگا!!!

تو همین شرایط  من که 3 روز دیگه من زایمان میکنم، عروس خانوم جواب مثبت داده و امشب مراسم عقد کنون دارن!

* برادر شوهرم رو میگم *

امشب داره داماد میشه و من نمیتونم برم تویه مراسمشون! هر چند مراسم خاص و بزن و بکوب ندارن، ولی خیلی دلم میخواست اونجا باشم!  آخه چون همسن هم هستیم و رابطه خیلی خوبی با هم داریم، دوست داشتم تویه مراسم دامادیش میبودم و واسش سنگ تموم میذاشتم!

ولی از اونجایی که شهر ما با شهر مامانم و مادر شوهرم اینا یک ساعتی فاصله داره و جاده هم پیچ در پیچه، من نباید و نمیتونم که برم!

مامان اومده پیشم، تا همسری واسه مراسم داداشش بره!

... ...... ...

واقعا چقدر بده اینطوری!  الان من دپرس شدم!!! ناراحت

 

نویسنده : faeghe ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳٩۳
تگ ها: روزانه! و خاطرات
    پيام هاي ديگران()   لینک