+ ماهی که گذشت...

بهمن ماه, با خاطراتی که واسمون داشت, ماه خیلی خوبی بود. قلب

اوایلش که میشد سه بهمن, تولد همسری بود و من تا جایی که تونستم واسش کم نذاشتم و کم کاری نکردم تا فکر نکنه که با اومدن این دوتا فنقل, من اون رو از یادم بردم!!!

و دوست نداشتم که بگم چون من الان دوتا نی نی دارم, دیگه نمیتونم هیچ کاری انجام بدم, (و به همه ثابت شد که خواستن توانستنه! ) مژه

(فقط میمونه یه سری توقعات بیجا که بعضیها فکر میکنن که من باید همیشه همینطور باشم که دیگه این بحث رو ادامه نمیدم!)

قلب {{{و مسافرت یک هفته ایی به تهران و خونه خواهرم}}} قلب

خوب بریم سراغ عکسها!  الان فکر میکنین من چه کاری انجام دادم که انقده از خودم تعریف میکنم!!!

 

کیک تولد همسری که خودم درستش کردم!

فکر میکنم در عین سادگی, قشنگ شده بود.

 

ژله. که از روز قبل, مشغول درست کردنش بودم!

 

و شام اون شب که سالاد الویه بود!

که البته از تزیینش خوشم نیومد!

دوتا از این ظرفها بودهاااا !!! نیشخند

 

و پویا و پریا در تولد باباجونشون

 

و عکسشون همراه با بابایی

 

و من و همسری در شب تولدش!

( خیلی فکرهای جالب و خوب دیگه هم داشتم که واقعا با حضور پویا و پریا نمیشد انجامشون بدم. چون توی همون دو روز یه پام تو آشپزخونه بود, یه پام پیش این دوتا وروجک بود!!! )

در ضمن جای خواهرم هم خیلی خالی بود  ناراحتقلب

... ...... ... ...... ... ...... ...

اینم عکس سفرمون

عکس بالایی سمت چپ     داخل نمازخونه ایستگاه قطار

عکس بالایی سمت راست  داخل قطار

سه تا عکس پایین             خونه خواهر گلم

( دلم خیلی تنگ شده واسه تو و اون روزها,  خواهر گلی ناراحت )

نویسنده : faeghe ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ اسفند ،۱۳٩۳
تگ ها: نی نی و خاطرات
    پيام هاي ديگران()   لینک