نهار دیروزمون.. دلمــــه...

قدیم قدیمــــا

وقتی که هنوز ماها مجرد بودیم! واسه نهار, (دلمه خوران) که میرفتیم خونه مامان بزرگم...

مامان بزرگ, قابلمه ی دلمه رو  برمیگردوند تویه یه مجمعه و با همون میاورد سر سفره!

یــــــــادش بخـــــــــیر

(دلم تنگ شده واسه اون موقع ها) ناراحت

... ...

منم دیروز به یاد اون موقع ها, دلمه هارو ریختم تویه یه سینی و با همونم آوردمش سر سفره!

(آخه انقدر زیاد نبود که بخوام بریزم تویه مجمعه!!!)

 

۲۰۱۴۰۲۱۳_۱۴۲۶۱۳.jpg

۲۰۱۴۰۲۱۳_۱۴۲۷۰۷.jpg

دهنتـــــــــــون آب افتاد؟؟!!!!؟؟

وااااااااااای...بازم دلم خواست!

آخــه چرا زوووووود تموم شدی!!!! نیشخند

/ 4 نظر / 8 بازدید
فائزه ( خواهری )

اصن گفتی قدیما ، دچار شکست عشقی شدم ... اصن این دلمه ها رو دیدم دچار بحران روانی شدم :دی چی خوشمزه اند ... به به

سایه ش

به به چقدر خوش رنگ و لعابه

خانم رنگی رنگی

ازین کارا هم انجام میدیم عزیزم ولی همون لحظه که نمیشه اماده باشه.البته بگم من دلمه برگ مو زیاد دوس ندارم ولی عاشق دلمه پیاز و کلم هستم اونم تند تند. فکر کنم نباید میگفتم شما دلت بخواد من چه کنم؟؟؟؟