آرامش و تنهایی میخوام...

آرامش و سکوت لازم دارم، فقط روزی یک ساعت ( اگر هم لطف کنید چند ساعت!)

به هیچ کدوم از کارهام نمیرسم! حتی یک دوش گرفتن ساده!

دیگه وقت واسه خودم ندارم، خسته ام!!! چند ماهی هست که خوووب خودم رو تویه آینه ندیدم! پوستم خشک شده و کرم مرطوب کننده روی میز آشپزخونه اس، ولی وقت زدن اون رو هم ندارم!

عاشق آشپزی ام، ولی الان فقط و فقط در عرض نیم ساعت نهار درست میکنم و تمام.!

دلم واسه گوشی و لپ تاپم تنگ شده، دلم واسه وبلاگم تنگ شده، دلم واسه عکس گذاشتن و حرف زدن تو اینجا تنگ شده!

دلم واسه خرید کردن (واسه خودم، واسه بچه ها، خرید واسه خونه) تنگ شده.

دلم واسه رانندگیم تنگ شده!

دلم واسه یه قدم زدن تنها کنار پیاده رو تنگ شده!

دلم واسه دو ساعت پشت سر هم خوابیدن تنگ شده!

دلم واسه یه مهمونی رفتن ساده تنگ شده!

دلم واسه همسری تنگ شده، واسه کنارش نشستن و به شونه هاش تکیه کردن و باهاش حرف زدن!!!

دلم واسه . ... . خیلی چیزها تنگ شده!

خیلی چیزهایی که نمیشه الان گفت، چون همین الانه که یکیشون بیدار بشه و گریه کنه و شیر بخواد.

(واسه همینه که وقت نکردم عکسهای قبلیشون و عکسهای هشت ماهگیشون رو آپ کنم!)

...

چند روز که پویا چهار دست و پا میره؛ و امروز که نشستم عکسهاشون رو آپلود کنم و اینجا بذارم، انقدر به دست و پای من و لپ تاپ پیچیدو دست به صفحه کلید زد که آخر سر کلا لپ تاپ رو خاموش کردمش و اون رو بغلش کردم!

... ...... ...

اونهایی که یک بچه دارن و میگن ما به هیچ کارمون نمیرسیم، الکی میگن!

چون اگه مثل ما دوتاشو با هم داشته باشند چی؟؟؟

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم ریزه

عززززیززززم،با اینکه اصلا تو شرایطت نیستمو تجربه ندارمو نداشتم ولی میفهمم چی میگی،واقعا میفهمم... روال عادی زندکی که تغییر میکنه کلی دلتنگی به همراه داره اما درعوض کلی حس های بهتر رو داری تجربه میکنی،حس مادری واسم دعا کن فائقه جان

گلابتون بانو

الهی! واقعا بزرگ کردن دو بچه با هم کار خیلی سخت و طاقت فرساییه! خدا بهت صبر و توان بیشتر بده با یه بچه شاید بشه به خیلی کارها رسید اما با دو تا اصلا!!!

عسل ط

عزیزم دقیقا حست رو می فهمم و درست میگی که داشتن یه کوچولو خیلی راحت تره ولی به این فکر کن که با یه تیر دو نشون میزنی هر چند مطمئنم تو از خیلی از تک فرزند دار ها هم بیشتر وقت میاری

راضیه

سلام.درکت میکنم واااااااااااقعا سخته.ولی ی لحظه هم فکر کن خیلی ها ارزوی داشتن موقعیت شما رو دارن.پس از لحظه هات لذت ببر و قدرشون رو بدون[لبخند]

فروهر

عزیزم اگر دوست داشتی به وب من هم سر بزن

مامان آینا

سلام عزیزم درکت میکنم فراوووووووووووووون...آینای من الان 6ماهشه ولی من وقت کم میارم...چون میرم سر کار تمام شام ونهار که خونه ی مامانم هستم... عمرا وقت کنم غذا درست کنم شاید فقط جمعه ها غذای درست و حسابی درست کنم اونم همسری آینارو نگه داره و باهاش بازی کنه خداییش درکت میکنم....عزیزم ولی نی نی هات جیگلن اگه اگه اگه وقت داشتی به وبلاگ آینا سر بزن ainanazari.blogfa.com

مامان آینا

سلام عکسهای جدیدشون رو هم بذار واسمون...[تایید]

پگاه

نمی خواهم نا امیدت کنم ولی اوضاع بدتر میشه! از هشت ماهگی که دخترم چهار دست و پا رفت ، سخت ترین روزهای من شروع شد، بازیگوشی و کنجکاوی بی حد و مرز، خطرات احتمالی فوق تصور، بی باکی و نترسی عجیب و غریبش و ... من یه بچه دارم وقتی خودم رو جای شما دوقلو دارها میذارم، احساس سعادت می کنم باور کن حالت رو درک می کنم ولی لذت ببر، خیلی زود وابستگی شون بهت کم میشه، عاقلانه تر برخورد می کنند، مستقل میشن و دلتنگ روزهایی میشی که موجودات نیازمند و لرزان و کوچکی بودند باور کن دلتنگ روزهایی میشی که لیوان و کاسه و بشقاب هایت رو می شکستند و خودشون به گریه می افتادن و گیج میشدی اول باید چکار کنی

پگاه

با قاطعیت میگم الآن نزدیک نوزده ماه است یه خواب آروم و پیوسته ی سه ساعته نداشتم یه حمام بیشتر از سه دقیقه ای نرفتم آرایشگاه؟ حرفش رو نزن! حتی اونطور که دلم می خواد نتونستم خونه تکونی کنم، یا آشپزی الآن یه دست کامل ظرف و ظروف ندارم! ولی باور کن می دونم فقط یه مادر می دونه که چقدر از زندگی ام راضی ام چقدر خوشحالم که پانیسا هست و دارمش و چقدر شکر گذاری می کنم به درگاه خدا که من رو لایق این حس ناب مادری دونست

مینا

الهییی خدایا! شما دوقلو داری؟؟؟ من و خواهرم هم دوقلو هستیم! باوجود همه خستگیت که قطعا خیلی سخته، خدا رو شکر کن چند سال اولش سخته، بعدش عالی میشه..انشالله