ساعت هفت و سی دقیقه صبح رفتم آزمایشگاه و آزمایش دادم!

هشت و ربع بود رسیدم خونه و صبحونه خوردم!

بعد اومدم وب گردی!

الانم هیچ کاری ندارم,, نمیدونم چکار کنم؟!؟

گفتم برم تو رختخوابم و دوباره بخوابم, ولی خوابم نمیاد!!!

چه کسل کننده!!!

... ...

ظهر نهار خونه دختر عمه ام دعوتم!

امروز اون آخرین نفره تو دوره ! یعنی دورمون تموم میشه!!!

شاید دوباره شروع کنن و ادامه بدن! نمیدونم!!!

...

شب, ساعت هفت به بعد هم یه جا دیگه دعوتم!

خونه دوستم, یه مراسم کوچیک عقد کنون

داره عــــــــــــــروس میشه مژه

... ...

نمیدونم چی بپوشم!!!

آخه این چه مشکلیه که همه ی خانومها دارن!

البته من که واقعا حق دارم این حرف رو بزنم! چون همه لباسام یا چسب و تنگ شدن یا قابل پوشیدن نیستن!

حالا یه کاریش میکنم!!!

/ 4 نظر / 8 بازدید
رها

بسلامتی.خوش بحالت که به جفتت رسید.انشاالله همه خوش باشن

فائزه ( خواهری )

برو لباس خرم سلطان بپوش [نیشخند] باید بیام ببینمت دیگه دلم اب شد :(