رسما داغونه ها...

سلاااااااام

امروز که بچه ها خوابیدن و ما خونه مامان همسری هستیم و چون من وظیفه نهار درست کردن ندارم؛ گفتم بالاخره بیام و یه سر به وبلاگم بزنم.

باور میکنیین اولش کلی به مغزم فشار آوردم تا رمزم یادم بیاد؟ فراموش کرده بودم!!!!

وایی، رفتم تو صفحه ام. دیدم از 9 ماهگی به بعد بچه ها عکس نذاشتم!

الان پویا و پریا یک سال و بیست روزه شدن!

دیگه راه میرن واسه خودشون(البته یکمی هم هنوز میفتن، چون خوب تعادل ندارن)

... ...

دلم واسه اینجا خیلی تنگ شده!

البته بعد از نیومدن من جز خواهرم، هیچ کسه دیگه ایی نظر نذاشته بود!

 

ناراحت

/ 0 نظر / 13 بازدید