ساعت دو نیمه شب...

بالاخره دیشب من با کلی بدبختی و غلت زدن تونستم بخوابم که ییهو نزدیک ساعت دو نصفه شب با یه صدایه خیلی بلندی از خواب بیدار شدم!!! 

اول متوجه نشدم,, انگاری یک نفر داشت با صدایه بلند تلویزیون نگاه میکرد که بعد متوجه شدم که صدایه رادیو...و هر چند ثانیه یکبار فرکانس و موج رادیو عوض میشد!!!

اصلا یه وضعی هاااااااا.... عصبانی

چند دقیقه بعد هم همسری بیدار شد و یکمی با هم حرف زدیم و گفتیم که مردم چقدر بی فکرن و از این حرفها...

همسر پا شد و رفت از تویه تراس نگاه کرد که ببینه صدا از کدوم خونه میاد, که گفت هیچی دیده نمیشه, ولی فکر کنم از خونه ی این پیرزنه اس!!!

آهان, اینو هم بگم که: این کوچه ایی که دیشب صدا از اونجا میومد, یه کوچه بن بستیه پشت ساختمون ما که نمیدونم چه خاصیتی داره که هرکی یواش هم صحبت کنه, انگاری بهش میکروفن و بلندگو وصل کردن و کل صدایه  اون کوچه تویه خونه هایه ماهاست!! این کوچه خاصیت پخش صدا داره!!! تعجب  لطفا مسؤلین رسیدگی کنند!

حالا بگذریم که ما هیچی نگفتیم و از تویه اطاق به داخل هال نقل مکان کردیم, ولی همسایه طبقه بالایی نتونست تحمل کنه و زنگ زد به 110 و اونها هم بعد یه 10 دقیقه رسیدن.

 و هر چی زنگ در رو زدن, با مشت و لگد به جون در افتادن! ولی این خانم نمیشنید!   دقیقا نیم ساعت در تلاش بودن که نمیدونم چجوری اون خانومه شنید و اومد پشت در حیاط, ولی از ترسش که کیه که ساعت سه نصفه شب در خونشو میزنه, در رو باز نمیکرد و هی میگفت شما کی هستین که در خونه مردم رو میزنید و از این حرفها...که باز با تلاش اون مامؤر, بالاخره در و باز کرد.

(... همه این حرفهارو زدم که به این حرف خنده داره اون خانم برسم: ...)

در رو باز کرد تا دید پلیس پشت در, بدون اینکه پلیسه هنوز چیزی بگه,, سریع خودش گفت حتما به خاطر اینکه من رادیو روشن کردم,اومدین, آره؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟

باز دوباره در جواب همون حرف خودش گفت: خوب میخواستم ببینم که فردا عید فطر یا نه!!! سوال

میگفت که: خوب دیدم اعلام نکردن! میخواستم ببینم که رادیو میگه که فردا عید یا نه!!!

یعنی قیافه من و همسر اینجوری بود کلافه و بعد هم اینجوری خنده

( نه اینکه به پیرزنه بخندیمها, نه خداییش,, به حرفش خندمون گرفت!!! )

(( شاید الان که اینو خوندین, با خودتون بگین اصلا هم خنده دار نبود, ولی اگه تویه موقعیت و شرایط دیشب ما میبودین,, حتما واسه شما هم خنده دار میبود!!! ))

... ...... ... ...... ... ...... ...

چرا آدمها پیر میشن, اینجوری میشن!؟  فقط دارم دعا میکنم که ماها اینجوری نشیم!!!

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه (خواهری)

تلفن خونه اش رو بگیر در این جور مواقع براش شفاف سازی کن [عینک]

نازنين

سلام خوش به حالت انقدر هنرمندي براي آشپزي پستاي آشپزيت آدمو به وجد مياره که امتحان کنه

elahe

خداحافظ ای ماه غفران و رحمت خداحافظ ای ماه عشق و عبادت خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه خداحافظ ای بهترین ماه الله عیدت مبارکــــــــــــــــــــــــــــ[گل][هورا]

راضیه

سلام.عیدتون مبارک.خیلی باحالی.ازتون خوشم اومد.

مهشيد

[خنده] الهي روزه فشار اوورده بهش ! راستي خانومي فرداي روزي كه دستور باقلوا رو دادي ، درست كردمآآآآآآآ ... دستت درد نكنه [قلب]

آرزو

سلام عزیزم وبت خیلی قشنگه تا 3 صفحه مطالبشو خوندم و خوشم اومد پس لازمه که لینکش کنم ...من و عشقمم تازه اول راهیم دوس دارم به وب منم بیای....عیدتم مبارکا باشه[گل][قلب]

مهشيد

منكه راضي بودم ولي فكركنم بايد زير حرارت فر رو كمتر ميكردم كه آموخته تر ميپخت ... نه؟

رهـــا . ح

اتفاقا خیلی هم خنده دار بود طفلی پیرزنه .... [نیشخند]

الهام

وایییییییی مردم از خنده طفلک پیرزنه چقدر ترسیده [خنده]