وقتی همسرم مهربان میشود...

امروز همسری کلی مهربون شده بود و منم که کلی حالشو بردم!

از صبح که بیدار شدیم, همسری گفت که من صبحونه میارم!

(صبحونرو آورد و خوردیم و بعد خودش هم جمع کرد!)

واسه نهار هم من به شوخی بهش گفتم نهار درست میکنی؟ اونم فوری گفت آره و من هم رفتم سراغ مرتب کردنه اتاقمون! این وسطا هم هی از من سوال میکرد,, وقتی کارم تموم شد و اومدم پیشش که دیدم همه چیو ریخته تو همو داره دمی(کته) درست میکنه!

منم از مواد داخل قابلمه عکس گرفتم!

چون خودش عاشق گوجه اس,, اونهارو سالم انداخته بود!

20140102_142115.jpg

خیـــــلی خوش مزه شده بود.

بگذریم...

عصری با هم رفتیم بیرون تا میوه بخریم.

وقتی برگشتیم, دوباره گفت من میوه هارو میشورم, منم که از خدا خواستــــه..

بچچچــــم میوه شستـــــــه... ماچ

20140102_195946.jpg

( البته فکر نکنین من پاهامو رو هم انداخته بودمهــــا,, نه ,, منم داشتم نونهارو برش میزدم!)

بعدشم همسری واسم یه آب پرتغال مشت و تووووپ گرفت و حالشو بردم!

20140102_195349.jpg

 اینم خودش ژست داد که دستامونو بذاریم کنار لیوان خنده

20140102_195302.jpg

بعد از زدن آب پرتغال تو رگ .. رفتم تو اتاق کار داشتم.

که یه صحنه از کار همسری دیدم و بهش میگم این چیـــه دیگـــه؟؟!!!؟؟

میگه قشنگه,,مگه نــــــه؟؟!!؟؟

20140102_195532.jpg

یکی از اون فرمهای لوسترمون شکسته و دیروزم لامپش سوخت!

همسرمون هم که خللللــــاق...ازش به عنوان جالباسی استفاده کرده و پیراهن و جوراباشو آویزون کرده ازش!!!

(بهش میگه ازش عکس میگیرمو میزارم تویه وبلاگم! (یعنی خجالت بکش!) میگه آره, بگیـــــــر,, خیلی جالبه!! )

...

ولی خودمونیم: از این شیطنتهاش خوشم میاد قلب

همسری دوست دارم بغل ماچ

/ 6 نظر / 9 بازدید
فائزه ( خواهری )

زندگی شیرین می شود ... ای ول ... دلم براتون و شیطنتای مصطفی تنگ شده ... :)* دوستتون دارم ... خوش باشید همیشه کنار هم :)**

الهام

هههههههههه فائقه جان چه شوهر بامزه ای داری بهش سلام برسون عزیزم بگو بیاین دو نفری بنویسین [خنده]

ronak

ey jaaaaaaaaaan khosh bashin

reza

[لبخند][گل][گل][گل][گل]